نظر علي الطالقاني

32

كاشف الأسرار ( فارسى )

علم تابع است . بيان ديگر ، علم بر دو قسم است يكى آن است كه خود مقصود بالذّات است ، دويم آن است كه او مقصود نيست بلكه عمل مقصود است و لكن چون عمل بىعلم نتوان نمود علم بالتبع و بالعرض مقصود است . حال گوئيم هر علمى و معرفتى و اعتقادى كه بالذّات مقصود باشد او را اصول دين گويند و اين منحصر است در چهار چيز بىكم‌وزياد ، اوّل شناختن خدا ، دويم شناختن پيغمبر ، سوّم شناختن امام ( ع ) ، چهارم شناختن قيامت و معاد . و هر علمى و معرفتى و اعتقادى كه متعلّق به يكى از اين چهار چيز نباشد او يقينا مقصود بالذّات نيست و تابع عمل است و او را لا بد به جهت عملى مىخواهند خواه علم شرعى باشد چون علم اخلاق و فقه و اصول فقه و خواه نباشد چون ساير علوم و صنايع و ملكات . بدان كه گاهى توهّم مىرود كه مسئلهء امامت و مسئلهء معاد هر دو از ما جاء به النّبى 26 است ، پس چرا بايد معرفت ايشان بخصوص از اصول دين باشد و در عرض معرفت نبىّ باشد و همان اقرار اجمالى به ما جاء به النّبى ( ص ) كفايت نكند ؛ و ما ان شاء اللّه چون برهان عقلى بر وجوب هر يك از اين چهار معرفت اقامه نموديم و سرّ مقصود بالذّات بودن هر يك را گفتيم اين شبهه بالمرّه زايل شود . اگر گوئى كه علماء سابق ( قدّس سرهم ) اصول دين را پنج مىگفتند كه بر آن چهار مىافزودند معرفت و اعتقاد به عادل بودن خدا را ، بلكه مجلسى ( قدّس سره ) در اوّل حق اليقين شش چيز قرار داده و اقرار به ما جاء به النّبىّ را نيز بر آن پنج زياد كرده ؛ جواب گوئيم شك نيست كه عدالت از جمله صفات خدا است و اگر هر يك از صفات خدا را يكى از اصول دين قرار دهيم از حد و حصر بگذرد و حدّ يقف پيدا نكند . واى بر آن جاهل و معاندى كه گمان جهل به علماء سابق نموده و ايشان را غافل از اين مطلب شمرده و طعن بر ايشان زده و گفته كه ايشان در اين مسأله ندانسته تابع عامّه شده‌اند و متابعت آن فرقهء ضالّه نموده‌اند . نعوذ باللّه از چنين گمان كه كسى به ورثهء انبياء و نوّاب ائمّهء هدى نمايد و سزاوار است كه در حقّ چنين كسى گفته آيد وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ . 27 بگو رجوع كن به كتب حكماء تا ببينى كه هيچ‌كدام مسئلهء عدالت را اصل برأسه قرار نداده‌اند بلكه او را در طىّ صفات شمرده‌اند و متكلّمين ما ( قدّس سرهم ) چون ديدند كه عامّه ( احيى اللّه قلوبهم ) بعضى به جبر و بعضى به تفويض قائل شدند و مذهب ايشان در افراط و تفريط است و شيعه نيز در آن زمانها كم بود و از براى